هر چی [تو] بگی‏

قدر شناسشهید سید عبدالحمید قاضی میر سعید

2017-09-29 13:34:20

قدر شناس

شهید سید عبدالحمید قاضی میر سعید

یه شب بارونی بود.

فرداش حمید امتحان داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن ظرفها .

همین طور که داشتم لباس میشستم

دیدم حمید اومده پشت سرم ایستاده.

گفتم اینجا چیکار میکنی؟ مگه فردا امتحان نداری؟

دو زانو کنار حوض نشست و دستهای یخ زدمو از تو تشت بیرون اوردو گفت: ازت خجالت میکشم .من نتونستم اون زندگی که در شان تو باشه برات فراهم کنم. دختری که تو خونه باباش با ماشین لباسشویی لباس میشسته حالا نباید تو این هوای سرد مجبور باشه ...

حرفشو قطع کردمو گفتم : من مجبور نیستم . با علاقه این کار رو انجام میدم. همین قدر که درک میکنی . میفهمی . قدر شناس هستی برام کافیه.

❣ @TebyanHamsangozini ❣

برای شرکت در بحث یا مشاهده منبع مطلب اینجا کلیک کنید.

کلیدواژه ها

#دختر #زندگی #زن #علاقه

پیام های کاربران

ارسال پیام


نام نمایشی:


متن: