هر چی [تو] بگی‏

طنز🔸چراغ جادوزنی در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد.

2017-08-13 19:07:50

طنز

🔸چراغ جادو

زنی در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد.

وقتي كه دقيق نگاه كرد، چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود.

زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد يك غول بزرگ پديدار شد.

زن پرسيد: حالا مي تونم سه آرزو بكنم؟

غول جواب داد: نخير! زمانه عوض شده است و بيشتر از يك آرزو اصلا راه نداره، حالا بگو آرزوت چيه؟

زن گفت: در اين صورت من مايلم در خاورميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت:

نگاه كن. اين نقشه را مي بيني؟ اين كشورها را مي بيني؟ من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهاي متجاوزگر و مهاجم نابود شوند.

غول نگاهي به نقشه كرد و گفت: ما رو گرفتي؟ اين كشورها صدها سال است كه با هم در جنگند.

من كه فكر نمي كنم هزار سال ديگه هم دست بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولي ديگه نه اينقدر ها. يه چيز ديگه بخواه. اين محاله.

زن مقداري فكر كرد و سپس گفت: من هرگز نتوانستم مرد ايده آلم را ملاقات كنم.

مردي كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.

مردي كه بتونه غذا درست كنه و در كارهاي خانه مشاركت داشته باشه.

مردي كه به من خيانت نكنه و عاشق خوبي باشه و همش روي كاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نكنه.

ساده تر بگم، يك شريك زندگي ايده آل...

غول مقداري فكر كرد و بعد گفت: اون نقشه لعنتي رو بده دوباره يه نگاهي بهش بندازم.

❣️ @TebyanHamsangozini❣️

برای شرکت در بحث یا مشاهده منبع مطلب اینجا کلیک کنید.

کلیدواژه ها

#مرد #خوبی #زن

پیام های کاربران

ارسال پیام


نام نمایشی:


متن: