هر چی [تو] بگی‏

زنگ تفریح🤣

ما هروقت چایمون حاضر نیست با گل و شیرینی میریم خونه همسایه، خواستگاری دخترش. چای میارن شیرینی‌ها رو هم میخوریم و برمیگردیم

ادامه مطلب

روسریم نو بود...

مادرم واسه مجلس خواستگاری خریده بودش.

اما وقتی زیر گلو گره‌ش می‌زدم، گوشه‌هاش سیخ میشد.

هرکاری هم که کردم، درست نمی‌شد.

خواهرم دونه‌دونه میوه‌ها رو با دقت برق مینداخت و می‌گفت:🍒🍐

مواظب باشی‌ها... محجوب باش... الکی نخند... سرتو بلند نکنی... به پسره نیگا نکنی... قدمات کوچیک باشه... ظرف میوه رو زیاد بالا نگیری... آبرومون رو نبری دختر!😐

ظرف میوه رو داد دستم گفت برو بیرون...

اما من چشمم همینجور به گوشه روسری بود که...

یهویی پام گیر کرد به ریشه فرش و پهن شدم وسط اتاق...😱😨

ادامه مطلب
1 2 3 4 5 6 7 8 9